داستان مردی که نزدعمرخطاب علیه امام علی اقامه دعوی کرد،درحالتی که امام علی نیزدرمجلس حضور داشت دراین هنگام عمربه علی (ع)رو کرد وگفت:یا اباالحسن برخیز ودوشادوش مدعی بنشین. علی(ع) برخواست ودرکنارمدعی نشست وطرفین دعوی ،حجت های خویش را تقریرکردند تا کارمحاکمه به پایان رسیدومدعی ازپی کارخود روان شد وعلی (ع)به جای نخستین بازگشت.دراین موقع عمرآثارخشمی درسیمای امام (ع) دید وبرای کشف علت گفت:آیا این پیش آمد ناگوارداشتی؟
امام فرمود:آری. عمرموجب ناگواری را سوال کرد.
علی(ع)گفت:موجب ناگواری آن بود که تومرا در حضورمدعی کنیه خطاب کردی،درصورتی که حق بود که مرابانام می خواندی وامتیازی میان من واو قایل نمی شدی.
عمرچون این سخن بشنید علی(ع)را درآغوش کشید وصورتش را بوسه باران کرد وگفت:پدرم به فدای شما که خدا ما را درپرتوی وجودتان هدایت فرمود واز ظلمت به نور آورد
کتاب رساله حقوقی امام سجاد ص435
تهیه شده توسط دانشجوی حقوق آبادان
